محمد تقي جعفري

31

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به صورت علمى در آمد كه فاقد موضوع اصلى خويش يعنى روح انسان بود ، اين روانشناسى فقط به مكانيسم واكنشسازىها و غرايز علاقمند بود و پديده‌هاى بسيار ويژهء انسانى نظير عشق ، منطق ، وجدان و ارزشها كارى نداشت ( 1 ) . ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح انسانها دليل ديگرى است براى اثبات ضرورت رسالت انسانى قرون و اعصار گذشته شاهد بروز مكتبهاى فلسفى و اجتماعى گوناگونى در بارهء « انسان چيست و چه بايد بشود » بوده است . از آغاز دوران رنسانس ( نهضت علمى و جهان بينى بطور عموم ) به اين طرف دوشادوش گسترش علوم طبيعى ، شاهد به وجود آمدن مكتبهاى مختلف در فلسفه و معارف انسانى مىباشيم . اين دانشها و بينشها در دگرگون ساختن ديدگاه انسانها در دو قلمرو انسان و طبيعت تأثيرات فراوانى بوجود آورده است . با اين حال نه تنها موجب پيشرفتى در اصلاح وضع انسانها نگشته است ، بلكه تناقضها و جنگ و پيكارهاى فلسفى و ايده ئولوژيك زيادى را ببار آورده و باعث بروز مكتبهاى بد بينى و يأس نيز گشته است . به نظر مىرسد چند عامل مهم در ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح حال انسانها مؤثر بوده است ، ما ببعضى از آن عوامل اشاره مىكنيم : عامل يكم - تعدادى از مكتبهاى فلسفى كارى جز گسترش آگاهى علمى به مسائل كلَّى انجام نمىدادند ، يعنى مثلا علم به تحقيق در بارهء عناصر تركيب كنندهء عالم طبيعت مىپرداخت ، فلسفه بحث در ماهيت عناصر را مورد بحث قرار مىداد همچنين دانش مىكوشيد خواص و نتايج حركت و تحولهاى فيزيكى و شيميايى را كشف كند و فلسفه توصيف و معناى كلَّى حركت و ارتباط آن را با موضوعات كلَّى ديگر به عهده مىگرفت . و همين توصيف علمى را در بارهء انسان هم اجرا ميكرد و مسلم است كه وقتى

--> ( 1 ) روانكاوى و دين - اريك فروم - ترجمهء آقاى نظريان ص 13 .